با سلام، آرشيو جوکی که ملاحظه می فرماييد به عنوان يکی از کاملترين آرشيوهای ج.ک فارسی متشکل از هزاران جوک است که در مجموع حدوداً معادل يک کتاب 200 صفحه ای پر از جوک می باشد! طبيعتاً احتمال وجود جوکهای خلاف ادب يا تکراری در چنين آرشيوی دور از ذهن نيست و با توجه به اينکه اکثر جوکها از طريق بازديدکنندگان سايت برای ما ارسال شده است، حتی خود ما هم همه آنها را نخوانده ايم، لذا: احتمال وجود جوکهای خلاف عرف يا بالای 18 سال در اين آشيو زياد است، لطفاً بدون حضور يک بزرگتر از اين صفحه استفاده نفرماييد. توجه: با توجه به حجم بالای اين آرشيو، بارگذاری کامل آن با سرعتهای کم اينترنت حدود 10 دقيقه به طول می انجامد ولی در اين مدت می توانيد خواندن آنرا شروع کنيد. برای آگهی دادن در اين صفحه اينجا را کليک کنيد. تركه با دوستش ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر من يبوست دارم. دكتر براش يك نسخه مي نويسه بهش ميگه: اين قرصها بعد از هر وعده غذا ميخوري، اين شياف رو هم استعمال ميكني. تركه ميگه: يعني چي، يعني اينو هم بخورمش؟! دكتره ميگه: نه. يعني يه جوري به بدنت برسون ولي نه از دهنت. تركه ميگه: يعني چي، يعني از گوشم؟! دكتره ميگه: نه پدر من! يه جوري به بدنت برسون ولي نه از دهنت نه از گوشت. ميگه :پس چي، از دماغم؟! دكتره شاكي ميشه داد ميزنه: بابا بكن تو كونت!! تركه برميگرده به دوستش ميگه: اصغر بيا بريم، امروز آقاي دكتر عصبانيه!!! به يكی ميگن: 2*2 چند ميشه؟ ميگه: 5 تا! ميگن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم! يه نفر فيلم جيمز باند ميبينه خيلي خوشش مياد. يكي ازش ميپرسه اسمت چيه ميگه: فَر...گضن فر! تركه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميكنه، ميگه: بي پدر فكر كردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برميگرده به تركه ميگه اسم توچيه؟! تركه اسمش قلي بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون! تو جزيره آدمخورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نميگه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نميگه و پول و ميده و ساندويچش رو ميخوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو ميكوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:آخه عزيز من،اين يكي مغز تركه، بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!
دوتا الوات تهروني نشسته بودن با هم عرق ميخوردن.. يكيشون
برميگرده به اون يكي ميگه: اگه من آبجيتو بِكونم، با هم فاميل ميشيم؟! اون يكي
ميگه: نه داداش، تازه بيحساب ميشيم!!! يه نفر زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره! يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!
یارو زنه يك روز كه شوهرش سركار بوده و پسر ده سالشون هم
مدرسه، زنگ ميزنه به معشوقش كه تا خونه خاليه يك حالي بكنند. خلاصه مرده پا ميشه
مياد و دو تايي مشغول كار خير ميشن، كه اين وسط پسره كلاسو دودر ميكنه و پا ميشه
مياد خونه و با ديدن جريانات تو اتاق خواب، يواشكي ميره تو كمدِ اتاق بابا ننه قايم
ميشه كه خوب "اكشن" رو از نزديك تماشا كنه! تو همين هير و وير، يهو آقاي خونه هم
تصميم ميگيره كار رو دودر كنه (تو پرانتزِ بيربط: اينطور كه پيش ميره، ظاهراً
ماجرا تو خونة ابافراخ اتفاق ميافته!!)و پا ميشه مياد خونه. زنه هم دست و پاشو گم
ميكنه و جناب معشوق رو ميتپونه تو كمد. بعد يك مدت،پسره از تو كمد ميگه:
يه نفر پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره! يه نفر ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه! يه نفر ميخواسته بره هر چي راهزنه اطراف تبريزه دهنشون رو سرويس كنه. ملت هم ميان هر كي يه چيزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميكنن. خلاصه اونم راه ميفته و بعد از يك هفته خونين و مالين برميگرده. مردم دورش جمع ميشن، ميپرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟ اونم پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام ميجنگيدم؟! يه نفر به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار ميكنه، كار نَميكنه، كار ميكنه، كار نَميكنه...! به يه نفر ميگن سه تا ميوه نام ببركه با سين شروع بشه ميگه: سيب، سير، سحر! ميگن: سحر كه ميوه نيست؟! ميگه: نميدوني چه هلوييه! يه نفر ميره شكار خرگوش، صداي هويج در مياره! از سرخ پوسته ميخوان اسماي بچه هاشو توضيح بده، ميگه: اين پسر اولمه، وقتي سرش با خانوم مشغول بوديم، يك عقاب طلايي تو آسمون رد شد، ما هم اسمشو گذاشتيم عقاب طلايي. اين هم پسر دوممه، وقتي من و خانم سرش مشغول بوديم يك خرگوش رو برفها سُرخورد و افتاد، ما هم اسمشو گذاشتيم خرگوشِ غلطان. پسر كوچيكش ميگه: باباجون، باباجون، من چي؟ سرخ پوسته اخم ميكنه، ميگه: تو خفه شو كاپوتِ سوراخ!!!
يه نفر تو كليسا نشسته بوده، يهو ميبينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح! خودت كمكم كن! اونم از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده! خودم ميرم! آويني تو جنگ كشتهميشه، به يه نفر ميگن برو يه جوري به خانوادش خبربده. اونم ميره دم خونشون زنگ ميزنه، زن يارو ميگه: كيه؟ تركه ميگه: ببخشيد، منزل شهيد آويني؟! يه نفر زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟ رفيقش ميگه: آره! ميگه: پس گحط كن دوباره ميگيرم! يارو عرق ميخوره ميبرنش كلانتري شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق ميزنه، بعد شلاقو ميده به يكي ديگه ميگه: برادر حسين! بيا شماهم يه فيضي ببر! يارو هم چند تا ميزنه و ميده به اونيكي ميگه: برادر اكبر شما هم بيا يه فيضي ببر! خلاصه چند نفري دهن يارو رو .... بعد كه كارشون تموم ميشه ميان از اتاق برن بيرون، يارو ميگه: برادرا! لااقل درِ فيضيه رو ببندين! اواهه ميخوره زمين، ميگه: اِوا! تو هم جاذبه! آرشيو جوک همسفر را در اينجا ببينيد. يه نفر با ماشين ميره تو دره، بهش ميگن: چي شد بابا؟ چرا افتادي تو دره؟ ميگه: والله ما داشتيم تو جاده با ماشين ميرفتيم، هي جاده پيچيد، من پيچيدم، دوباره جاده پيچيد، باز من پيچيدم، يهو جاده پيچيد، من نپيچيدم! تركه و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نميزدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه ميگذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ميبينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه! دختره با باباش رفته بوده باغ وحش، اونجا دو تا ميمون رو ميبينن كه به كار خير مشغول بودن! دختره از باباش ميپرسه: باباجون، اينا دارن چي كار ميكنن؟! باباهه ميگه: هيچي عزيزم! دارن با هم بازي ميكنن! دختره ميگه: اِ اِ بابايي، اينا كه بازي بازي همديگه رو كردن!!! يه نفر از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم! تركه ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا ميگيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. تركه هم يه چاقو ور ميداره ميگذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه قايقتونو سوراخ ميكنم! تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، تركه تماشا ميكرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، تركه شاكي ميشه، ميگه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش! يه نفر خودشو دار ميزنه، بعلت ضربه مغزي ميميره! ميان ميبينند با كِش خودشو دار زده! يه جايي جشن بوده، تركه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده! تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. تركه ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من يه راهنمايي بهتون ميكنم، با چايي هم ميخورنش. تركه ميگه: آاااهان پس بگو، قنده؟! يه نفر ميره امام رضا احساساتي ميشه ميگه: امام علي قربون لب تشنت برم پس كي ظهور ميكني؟! يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داري؟ ميگه: اشپيل ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعني چي؟ درست تلفظ كنين من بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من كه نميفهمم شما چي ميگين، بگذارين به همكارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته، مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزي مياره بهش ميده و ميره، بعد همكاراي يارو ازش ميپرسن: اين چي ميخواست؟ ميگه: اشپيل! ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه كوفتيه!؟ اصلاً برو يكم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد! عربه ميره مغازه با لهجه ميگه:آقا رُبععع دارين؟ يارو ميگه: داريم، ولي نه به اين غليظي! يه نفر زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، ميگه: عزيزم من لهجه دارم؟ دختره ميگه: آره. اونم ميگه: پس من قطع ميكنم دوباره ميگيرم! يه نفر زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده! تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده! شيرهايه ميخواسته تاكسي بگيره، به يك تاكسي ميگه: مُشتقيم! تاكسيه، پنج متر جلو تر نگه ميداره. يارو ميگه: اي بـابـا! من كه ميخواستم اونجا پياده شم! تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولي همون اول نگي كه ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه. تركه ميگه: مِريه؟ ميگه: نه. تركه ميگه: جاندارمريه؟ به يه نفر ميگن: نظرتون راجع به سريال امام علي چيه؟ ميگه: خيلي عاليه، فقط اگه ميشه يخورده قطام شو بيشتر كنيد! تركه رفته بوده استخر، مسؤول اونجا ميخواسته واسه شاشيدن تو آب جريمش كنه. تركه داد و بيداد ميكنه كه: خوب بابا همه تو آب ميشاشند! يارو ميگه: آره، ولي نه از رو دايو! يه نفر تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه. به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم! تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاويره مستهجني بود كه تو ان سريال امام علي نشون داديد؟! يارو بهش ميگه: قربان ما كه فقط پاها رو نشون داديم. تركه ميگه: بابا تلوزيون من پرش داشت، همه جاشو ديديم! تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي كه همش بدآموزي داره! يارو ميگه:چرا آقا؟ براي چي؟ تركه ميگه: بابا الان دو هفتهست هروقت ميام پسرمو تنبيه كنم، ميدوه ميره تو كوچه لخت ميشه! يارو تركه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، تركه ميگه: بچهها در رين صاحابش اومد! عربه هي ميگوزيده، بعدش يك ليوان آب ميخورده. ازش ميپرسن: چرا هي بعد از گوزيدن آب ميخوري؟ ميگه: ولك، اگه آب نخورم كه گرد و خاك ميشه! يه نفر ميره راهپيمايي، ميبينه شلوغه برميگرده! يه نفر 19 تا بچه داشته، بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگي بهتر! يه نفر ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ اونم ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم! دو تا تركه ميرن يك رستوران كلاس بالا، دو تا كوكا سفارش ميدند، بعد هم يكي يك ساندويچ از كيفشون درميارند، شروع ميكنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ببخشيد،شما نميتونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. تركا يك نگاهي به هم ميكنند، ساندويچاشونو باهم عوض ميكنند! تركه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده، يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگهاي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، تركه با حال زار پاميشه، ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!
تركه اسم بچش رو ميگذاره ديويد كاپرفيلد! ازش مي پرسند: چرا
اسمشو اينجوري گذاشتي؟! ميگه: آخه تخم سگ از دو تا كاندوم گذشته!! يه زنبوره ميشينه رو دماغ ترکه..ترکه ميگه اااا هاچ بالاخره مادرتو پيدا کردي؟...بعد زنبوره نيشش ميزنه...ترکه ميگه هاچ مادرتو ******!! يه نفر زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه! يه نفر كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه! كرده تو كردستان پونزده نفرو ميكشه، تو دادگاه به حداكثر مجازات محكوم ميشه. ميگيرن شلوارشو درميارن، پاش استرچ ميكنند! سياه پوسته ميگوزه، زنش تا يه هفته داشته از رو زمين دوده جمع ميكرده!
زن و شوهري به سينما رفتند. در اواخر فيلم، زن، شوهرش را
صدا زد و گفت: اين كسي كه بغل دست من نشسته از اول فيلم تا حالا خواب است. مرد با
ناراحتي جواب داد: به درك كه خواب است. حالا چرا منو از خواب بيدار كردي؟
زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم
ديگه منو نميبيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشمهاتو درميآورم!
مرد: قسم ميخوري كه منو به خاطر
پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!
ديوانه اولي: ببينم، مگه تو كري كه
جواب سلام منو نميدي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم!
صاحبخانه: هر وقت ميگويم اجاره را
بده، ميگويي: بگذار حقوق بگيرم، پس كي حقوق ميگيري؟ مستاجر: هر وقت كه استخدام
شدم!
پسر كوچولو رو به مادرش كرد و گفت: من
نميدانم چرا شبها كه دلم نميخواهد بخوابم به زور مرا ميفرستي بخوابم ولي صبحها
كه دلم نميخواهد از خواب بيدار شوم به زور مرا بيدار ميكني؟
احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان
كامل داشته باشد. مطمئني؟ صددرصد!
زن: من بر خلاف تو هميشه موقع شنا سرم
از آب بيرونه. شوهر: آخه عزيزم، چيز سبك هميشه روي آب ميمونه!
مشتري: آقا چرا ديگه ميخواهي توي
حلقم را كيسه بكشي؟ دلاك: آخه خودتون گفتين گلوتون چرك كرده!
دو ديوانه با هم گفتگو ميكردند.
اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساويتره!
مرد خسيسي كه سي سال قبل از يك
فروشگاه كفشي خريده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمديم!
اولي به دومي: آن دو نفر را ميبيني؟
ده سال است كه ازدواج كردهاند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر ميكند
اصلا ازدواجي بينشان صورت نگرفته است!
چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري
راحتتر ميخوابم! واسه چي؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد!
شنيدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره!
مگه بيماريش چي بود؟ سرماخوردگي. يعني بر اثر سرماخوردگي فوت كرد؟ آره، آخه وسط
خيابون يهو عطسهاش ميگيره، تا ميايسته عطسه كنه يه ماشين بهش ميزنه!
يه نفر تيشرت تايتانيك ميپوشه، ميره
دريا غرق ميشه!
رئيس: خجالت نميكشي تو اداره داري
جدول حل ميكني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نميذاره آدم
بخوابه!
مردي در خانهاي ميرود و از پسر
صاحبخانه طلب آب ميكند. پسر كاسهاي پر از آب آورده، به دست مرد ميدهد. ناگهان
كاسه از دست مرد ميافتد و ميشكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي ميكند.
پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد ميگويد: عيب نداره، به بابام ميگم يه
كاسه ديگه واسه سگمون بخره!
بچهاي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و
مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف ميزنيم بيا گوش كن. آن وقت
ميفهمي فرقش چيه!
معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود،
ميگويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته!
سه نفر به جزيره آدمخوارها رفتند.
آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. كمي بعد در اولين ديگ را
برداشتند ديدند اولي از ترس مرده. در ديگ دومي را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده.
در ديگ سوم را برداشتند، تركه كه توي ديگ بود، در حالي كه بدنش را مالش ميداد گفت:
ببخشيد روشور داريد؟
راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و
الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه!
وقتي زنت خونه نيست چه كار ميكني؟
استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت!
يه نفر ميره سيگار فروشي: آقا سيگار
برگ دارين؟ خير. پس يك بسته كوبيده بدين!
روزي راننده كاميون به يك پيچ رسيد،
دولا شد آن را برداشت!
يه نفر ميخوره زمين، كمونه ميكنه بعدش
تو كلانتري ميگه: من رضايت نميدهم!
يه نفر سرشو قيرگوني كرده بود، ميگن
چرا اينجوري كردي؟ ميگه: بينيام چكه ميكرد!
ببينم، داداش شما چيكاره است؟ راننده
است، «روي» ماشين بابام كار ميكنه، داداش شما چطور؟ داداش من مكانيكه، «زير» ماشين
مردم كار ميكنه!
يه نفر عينكش را دور دستش چرخاند و بعد
به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته!
يك زنه از طبقه دوازدهم ميفته، طبقه نهم
يكي ميگيردش، ميگه يه لب بده تا نجاتت بدم. زنه ميگه: نه! نمي خوام، ترجيح ميدم
بميرم!
در نيويورك خانم مستر اسميت رفت پيش
وكيل دادگستري و گفت: من ميخوام از شوهرم طلاق بگيرم. وكيل گفت: بسيار خوب، مانعي
ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب كارتان را بدهيم. خانم گفت: زكي! 500
دلار ميگيرند كه او را بكشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟
يه نفر نبض بيمار را گرفت و گفت:
نميدانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده!
يه نفر چهار تا قالب صابون ميخوره تا
به مرز خودكفايي برسه!
موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ
من داريد؟
يه نفر خبر داغ ميشنود، گوشش ميسوزد!
دوتا پسر حوصلهشان سر رفته بود. يكي
از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد
ميريم ماهواره نگاه ميكنيم و اگر سكه روي لبهاش ايستاد ميريم درس ميخونيم!
معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم.
شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو
بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني
رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنجتا ... معلم: نخواستم بابا
يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...
يه نفر ميرسه، ميخورنش.
لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت
ميكرده، آسفالت زياد مياره، سرعت گير ميذاره!
جواد عطسه كرد. بهش گفتند: عافيت
باشه. گفت: يه بار ديگه زرت و پرت كني ميزنم پك و پوز تو خورد ميكنم.
مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟ زن:
ميخوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين كه چهار متر پارچه
است؟ زن با بقيهاش هم براي خودم يه پيرهن ميدوزم.
غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و
پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر
گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.
از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه
ايراني می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي میگه: کوپن چيه؟ آفريقايي
ميگه: گوشت چيه؟ ايرانيه ميگه: نظر چيه؟!
آرنولد ميره آبادان، همون شب اول
آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات..
تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه
اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا
از رفيقاش تو خيابون چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه:
اَاهه ... باز اين سيريش اومد! باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچهاش میگه برو کلاه منو بيار. بچه میگه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه میگه: اه...پس...نمیخواد بری بيا |